نقد ادیان ، مذاهب و فرق ضاله
 مسئله نجاست سگ در اسلام

مسئله نجاست سگ در اسلام

محقق: حسین الادری

مساله نجاست سگ یکی از مسائل فقهی اسلام هست، که در جامعه امروزی اطلاع از چگونگی آن برای بسیاری حائز اهمیت است. عده ای از سر کنجکاوی می خواهند بدانند که: چرا اسلام سگ را نجس می داند؟ و در کدام آیه یا روایت از متون دینی ما، علت نجاست سگ بیان شده است؟ این افراد در این حکم، شک و شبهه ای ندارند و تنها از فلسفه نجاست سگ سوال می کنند. می خواهند بدانند: آیا در اسلام فقط حکم نجاست سگ بیان شده یا علاوه بر این،  به فلسفه این حکم نیز اشاره ای شده است؟

عده ای نیز دم از حقوق حیوانات می زنند و حکم نجاست را بر خلاف حقوق سگ می دانند!، از نگاه آنان سگ یک حیوان با وفا است و همین را دلیلی برای طهارتش می دانند. علاوه بر این از کوچک ترین دستاویزها برای اثبات سلیقه شان استفاده می کنند:
- مگر می شود سگ با این وفاداریش نجس باشد؟
- در قرآن و روایات از نجاست سگ سخنی به میان نیامده است!؟
- قرآن با نام بردن از سگ اصحاب کهف، از این حیوان تمجید کرده است!
- حضرت علی(ع) مردم را به یادگیری ده خصلت ارزنده ی سگ و بکاربستن این خصائص در زندگی توصیه فرموده‌اند!
- و ...
حال آنکه معلوم نیست نام بردن از سگ اصحاب کهف در قرآن چه ربطی به نجاست یا طهارت سگ دارد؟ وفاداری سگ و مفید بودنش ، چه ربطی به عدم نجاست او دارد؟ و چگونه می توان از سخن امیرالمومنین(ع) پی به طهارت سگ برد؟
 اگر چنین باشد، آیا می توان سخن پیامبر(ص)، که بدعتگزاران را سگان دوزخ(1) می داند، دلیلی بر نجاست سگ گرفت؟! آیا اینگونه سخن گفتن صحیح است؟
همانطور که ملاحظه فرمودید، برخورد سلیقه ای با مسائل و ربط دادن همه چیز برای اثبات سلیقه شخصی، بخصوص برای کسانی که صلاحیت اظهار نظر در مسائل شرعی را ندارند تا جایی پیش می رود که در اصل و اساس مساله ای تشکیک می کنند.
 اگر مفید بودن و وفادار بودن سگ برای حکم به طهارتش کافی باشد، پس خون که حیات انسان با کمبود آن در خطر می افتد، نباید نجس باشد؟ آیا کسی در فواید و نیاز انسان به خون و همچنین در نجس بودن آن شک دارد؟ آیا به بهانه ی اینکه انسان اشرف مخلوقات هست، می توان نجاست خون او را انکار کرد؟
ما فعلا قصد پرداختن به این سخنان را نداریم و در ضمن مباحث پیش رو به پاسخ آن ها اشاره خواهیم کرد.
 در این نوشتار با جستجو در منابع اسلامی از جمله قرآن و روایات معصومین علیهم السلام و ... در پی یافتن ادله این حکم خواهیم بود، پس از آن به چند مساله که فرع بر مساله نجاست سگ است، خواهیم پرداخت.
مسائلی از قبیل نجاست انواع سگ، خرید و فروش آن، نگهداری سگ در خانه، حقوق سگ به عنوان یک حیوان، فلسفه نجاست سگ در اسلام و در نهایت پاسخ به چند سوال.
امّا لازم است قبل از آن، مفهوم و معنای «نجس» بخصوص در اصطلاح فقهی آن، مورد بررسی قرار گیرد و سپس اصل مساله را دنبال کنیم:

مفهوم نجس

نجس در لغت

واژه «نـجـس» از نـظر لغت شناسان به معناى کثیفى، ناپاکى، ضدطهارت، ضد نظافت و به معنای پلیدى آمده است (2).
بهترین تعریف لغوی از راغب اصفهانى است که نجس را به معنای پلیدی ظاهری و باطنی می داند، او مى نویسد: « النجاسة القذارة و ذلک ضربان: ضرب یدرک بالحاسة وضرب یدرک بالبصیرة ... » نجاست، قذارت وکثیفى است که بردو نوع می باشد:


یعنی گاهی نجس دانستن چیزی بخاطر پلیدی باطنی آنست و تاثیر منفی بر روح و روان انسان می گذارد. راغب اصفهانی در ادامه برای معنای دوم، مصداقی را ذکر کرده و می گوید: « والثانی : وصف الله تعالى به المشرکین فقال: (إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ)(3) ... : خداوند تعالی مشرکان را به آن توصیف کرده و فرموده : (مشرکان نجس هستند) »(4)
1- آنکه با حواس انسان قابل درک است. 2- آنکه با دیده بصیرت درک می شود.

نجس در اصطلاح فقهی

در فقه اسلامی «نجس» به شیئی گفته می شود که بخاطر شدّت پلیدی باید از آن دوری و اجتناب کرد، و نحوه اجتناب و دوری از آن را شرع بیان کرده است مثلا: آبی که با عین نجاست برخورد کرده، قابل نوشیدن نیست و نمی توان با آن، وضو و غسل گرفت؛ و با لباسی که نجس شده، نمی توان نماز خواند و ... .
پس نجس در فقه یعنی: شیئی که دارای شدّت پلیدی است که باید به نحوی خاص، از آن دوری کرد؛ و نحوه اجتناب از آن را شرع مشخص می کند. یا به عبارتی دیگر نجاست چیزی است که به کار بردن آن در نماز و طواف و تغذیه، به دو جهت حرام می باشد: یکی شدّت پلیدی که در آن هست و دیگری دستور به دوری و اجتناب از آن.
لفظ «نجس» با ظهور خود و تبادر، بر این معنا دلالت دارد. شـیـخ طـوسى،(5) طبرسى،(6) آیة اللّه حکیم،(7) راوندى،(8) میرزا محمد مـشـهـدى(9) و فـخـر رازى (10) در تفسیر «نجس» گفته اند: کلمه «نجس» نزد ما معناى روشنى دارد و آن نجاست فقهى است. (11)
عده ای نیز معتقدند پس از ظهور اسلام، کثرت استعمال لفظ نجس در این معنا به گونه ای بوده که سبب ثبوت حقیقت شرعیه شده است، یعنی هرگاه پس از اسلام این لفظ بدون قرینه بکار رود همین معنای فقهی از آن برداشت می شود نه معنای لغوی. (چنانکه واژه صلاة با اینکه قبل از اسلام به معنای دعا بود، پس از اسلام به معنای حرکات خاصی که نماز نام دارد، بکار می رود.) لازم به ذکر است، علاوه بر ابن زهره(12) و راوندى(13) که مدعى حقیقت شرعیّه در این باره هستند، شیخ انصارى نیز مى نویسد: در وجود معناى حقیقت شرعیه برای لفظ «نجس» جاى شک ندارد . حال که چنین است روشن می شودکه، اگر واژه نجس در متن روایات آمد به کدامیک از این دو معنا خواهد بود:
- پلیدی تنها (معنای لغوی) یا،
- پلیدی خاصّی که باید به نحوی خاص از آن دوری شود. (معنای فقهی)
 علاوه بر این، تعابیر دیگری نیز هستند که شارع با آنها معنای نجاست فقهی را، قصد می کند. بعضی از این تعابیر عبارتند از:
«لاتشرب منه، لاتتوضاء منه، لاتصل فیه، یجتنب عنه، اذا اصابه یدک مع الرطوبه فطهّره، صب علیه الماء و(14)... :  
منوش از آن، وضو مگیر از آن، در آن نماز مگذار، از آن اجتناب کن، هرگاه دست مرطوبت آن را لمس کرد تطهیر کن، بر آن آب بریز و...»
نتیجه اینکه، هرگاه واژه «نجس» و «تعابیر مرادف آن» در متون اسلامی بکار رفت، معنای فقهی نجاست مدّ نظر است.

نجاست سگ در قرآن

پیش از این گفتیم یکی از سوالات مطرح در مساله نجاست سگ، اینست که : آیا در قرآن که کاملترین کتاب آسمانی است به نجاست سگ اشاره ای شده است یا نه؟
در قرآن کریم در سه مورد از سگ سخن گفته شده که عبارتند از:

«... سگشان بر آستانه ی غار دو دست‏خود را دراز کرده بود.»(15) «... وَکَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ ...» (16)
در این آیه هیچ گونه اشاره ای به طهارت و نجاست سگ نشده است، نهایت استفاده ای که از این آیه می شود، اینست که:
- اصحاب کهف سگ نگهبانی را همراه داشتند.
- سگ در دهانه غار، یعنی محلی غیر از محلّ استراحت اصحاب کهف آرمیده بود(بِالْوَصِیدِ).(17)
تنها نکته قابل توجه در اینجا، مساله همراه داشتن سگ است که در ذیل عنوان «نگهداری سگ در خانه» به آن خواهیم پرداخت. (که نگهداری سگ نگهبان اشکالی ندارد.)
َمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ» (18)
سخن از یک عالم دانشمند است که ابتدا در مسیر حق بود، به گونه‏اى که کسى انتظار انحراف او را نداشت. سرانجام دنیاپرستى و پیروى از هواى نفس او را به سقوط کشاند. به نحوى که تشبیه به سگ شده است. اما چرا به سگ تشبیه شده؟ زیرا او بر اثر شدت هواپرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطشِ نامحدود به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستى مى
در این آیه نیز نه سخن از طهارت سگ است و نه سخن از نجاست آن آمده است.
نکته قابل توجه اینست که: اگر در آیه قبل، ذکر سگ اصحاب کهف دلیلی بر تمجید و طهارت او باشد، این آیه نیز به وجود نوعی مزمت و پستی در سگ دلالت دارد که سبب شده خداوند حالت یک عالم هواپرست را به آن تشبیه کند و می توان از آن بر نجاست سگ استناد کرد! امّا حقیقت اینست که هر دو سخن، سست و باطلند .

«یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ وَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ ...»(20)
از تو سؤال مى‏کنند چه چیزهایى براى آنها حلال شده است؟ بگو : آنچه پاکیزه است ، براى شما حلال گردیده ؛ و (نیز) صید حیوانات شکارى و سگ‏هاى تربیت یافته ... .
در این آیه سخن از حلال بودن گوشت حیوانی است که توسط سگ شکاری صید شده است نه نجاست یا طهارت سگ. هرچند دلالت بر قابل استفاده بودن صیدی که توسط سگ شکاری انجام شده دارد و در روایات نیز آمده است که این صید را می توان پس از شستن محل تماس سگ استفاده کرد.
این سه آیه تنها مواردی بودند که در آن سخن از سگ به میان آمده، امّا در آن نه اشاره به طهارت سگ شده نه نجاست آن. حال که ثابت شد قرآن دلالتی بر نجاست و طهارت سگ ندارد، آیا می توان نتیجه گرفت که پس سگ نجس نیست؟
آیا همه احکام باید در قرآن ذکر شده باشند؟
آیا می توان حکمی را فقط بخاطر عدم ذکر آن در قرآن انکار کرد؟(21)
آیا حرام بودن گوشت سگ در قرآن ذکر شده است؟
آیا کسی در حرام بودن گوشت سگ شک دارد؟ با اینکه در سوره انعام(22) محرمات فقط چهار موردند: 1- مردار(مَیْتَة) 2- خون(دَماً مَسْفُوحاً) 3- گوشت خوک(لَحْمَ خِنزیرٍ) 4- و حیوانی‌ که‌ برای‌ بت‌ها ذبح‌ شده‌ باشد.( أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ). گوشت‌ سگ‌ که‌ از این‌ها نیست‌، پس‌ طبق‌ این‌ آیه‌ اگر ذبحش‌ کنیم‌ حلال‌ است‌!(23) بنابراین منکران نجاست سگ باید خوردن گوشت سگ را نیز به ناچار حلال بدانند با اینکه همه، آن را حرام می دانند.
پاسخ اینست که:
اولاً: قرآن کریم در احکام فقهی معمولا به کلیات بسنده کرده است . به عبارتی دیگر قرآن همچون قانون اساسی است که فروع قوانین مدنی، حقوقی، جزائی و ... را در آن نمی توان یافت.
ثانیاً: تبیین و تفسیر آن را به پیامبر اکرم (ص) و به دنبال آن، امامان معصوم (ع) سپرده است، «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»(24) یعنی ای پیامبر ما ذکر بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را بر ایشان نازل شد (قرآن) تبیین و تفسیر نمایی و خود قرآن دستور داده که علاوه بر آنچه خداوند در قرآن بیان فرموده، از سخنان پیامبر(ص)  و امامان(ع)  اطاعت کنیم: «وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(25) یعنی ای مردم هر چه را رسول الله(ص) به شما دستور داد ، اجرا کنید و هر چه را نهی کرد باز ایستید.
اگر پیامبر اکرم (ص) مى فرمایند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی»(26) ، من دو چیز گرانبها را در میان شما به امانت مى گذارم که این دو از هم جدا نمى شوند «إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً»، اگر به هر دوى آنها تمسک کردید هلاک نمى شوید. سرّ این فرمایش پیامبر اکرم (صلّى الله علیه وآله وسلّم) این است که تمام آنچه ما به آن احتیاج داریم در نصّ و ظاهر قرآن نیامده است و ما باید در کنار قرآن روایات پیامبر(ص) و ائمه(ع) را در نظر بگیریم. اما اگر گفتیم یکى را قبول داریم، اگر گفتیم «حَسبُنا کِتابُ الله»، و عترت را رها کردیم، ضمانتى براى هدایت ما نخواهد بود. این دو چیز را باید با هم داشته باشیم تا بتوانیم به هدایت برسیم.(27)
خلاصه اینکه برای به دست آوردن حکم شرعی، قرآن یکی از منابع استنباط احکام الهی می باشد، علاوه بر کتاب آسمانی ما، روایات معصومین(ع) یکی دیگر از منابع است که اگر حکمی در قرآن ذکر نشده بود باید به این روایات رجوع شود.
1- ماجرای سگ اصحاب کهف: خداوند در سوره کهف در مورد سگ اصحاب کهف چنین می فرماید: 2- ماجرای بلعم باعورا: خداوند در سوره اعراف، بلعم باعورا را به سگ تشبیه کرده ‏است و چنین می فرماید: «ف‏رود نه به خاطر نیاز و احتیاج بلکه به شکل بیمارگونه‏اى همچون یک «سگ هار» که بر اثر بیمارى هارى، حالت عطش کاذب به او دست مى‏دهد و در هیچ حال سیراب نمى‏شود.(19) 3- حکم صید سگ شکارچی: خداوند در ابتدای سوره مائده می فرماید:

نجاست سگ در روایات

عمده دلیل برای حکم به نجاست سگ، روایات می باشند. احادیث زیادی در این باره وارد شده است بطوری که در کتاب ارزشمند وسائل الشیعه و بحارالانوار ، ابواب مختلفی در این رابطه وجود دارد با عناوین : «بَابُ نَجَاسَة سُؤْرِ الْکَلْبِ وَ الْخِنْزِیرِ»، «بَابُ طَهَارَة عَرَقِ جَمِیعِ الدَّوَابِّ وَ أَبْدَانِهَا وَ مَا یَخْرُجُ مِنْ مَنَاخِرِهَا وَ أَفْوَاهِهَا إِلَّا الْکَلْبَ وَ الْخِنْزِیرَ»، «بَابُ نَجَاسَة الْکَلْبِ وَ لَوْ سَلُوقِیّاً»، «بَابُ جَوَازِ لُبْسِ جِلْدِ مَا لَا یُؤْکَلُ لَحْمُهُ مَعَ الذَّکَاة وَ شَعْرِهِ وَ وَبَرِهِ وَ صُوفِهِ وَ الِانْتِفَاعِ بِهَا فِی غَیْرِ الصَّلَاة إِلَّا الْکَلْبَ وَ الْخِنْزِیرَ وَ جَوَازِ الصَّلَاة فِی جَمِیعِ الْجُلُودِ إِلَّا مَا نُهِیَ عَنْهُ»، «بَابُ کَرَاهَة اتِّخَاذِ کَلْبٍ فِی الدَّارِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ أَوْ مَاشِیَة أَوْ یُضْطَرَّ إِلَیْهِ أَوْ یُغْلَقَ دُونَهُ الْبَابُ»، «بَابُ تَحْرِیمِ بَیْعِ الْکِلَابِ إِلَّا کَلْبَ الصَّیْدِ وَ کَلْبَ الْمَاشِیَة وَ الْحَائِطِ وَ جَوَازِ بَیْعِ الْهِرِّ وَ الدَّوَابِّ» و ...
هر یک از ابواب فوق، روایاتی را در بر دارد که بیان کننده نجاست سگ اند . کسی که از علوم دینی کمترین اطلاعی داشته باشد با دیدن عنوان این ابواب یقین به حکم نجاست سگ در اسلام می کند چه رسد به اینکه روایات هر باب را مطالعه و بررسی کند.
 روایاتی که از پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) دربارۀ نجاست سگ به ما رسیده اند، دو گونه می باشند:
دسته نخست: روایاتی که به صراحت در آن واژه نجس آمده است. مانند:
سَأَلَ عُذَافِرٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ سُؤْرِ السِّنَّوْرِ وَ الشَّاة وَ الْبَقَرَة وَ الْبَعِیرِ وَ الْحِمَارِ وَ الْفَرَسِ وَ الْبَغْلِ وَ السِّبَاعِ، یُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ یُتَوَضَّأُ مِنْهُ؟ فَقَالَ: نَعَمِ، اشْرَبْ مِنْهُ وَ تَوَضَّأْ. قَالَ قُلْتُ لَهُ: الْکَلْبُ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: أَ لَیْسَ هُوَ سَبُعٌ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ؟ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ.»(28)
عذافر از امام صادق(ع) از نوشیدن و وضو گرفتن با پس مانده آبی که بعضی از حیوانات (سنور، گوسفند، گاو، شتر ، الاغ ، اسب، استر و درندگان) نوشیده اند، سوال کرد. امام فرمود: بنوش و وضو بگیر. سپس از سگ سوال کردم. امام فرمود: نه. پرسیدم: آیا او یک درنده (مثل دیگر درندگان) نیست؟ فرمود: نه به خدا، او نجس است. نه به خدا، او نجس است.
 
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْکَلْبِ(29).»
عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق(ع) نقل می کند: همانا خداوند نیافرید خلقی را که نجس تر از سگ باشد.
 
عَنِ الْفَضْلِ أَبِی الْعَبَّاسِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ فَضْلِ الْهِرَّة وَ الشَّاة وَ الْبَقَرَة وَ الْإِبِلِ وَ الْحِمَارِ وَ الْخَیْلِ وَ الْبِغَالِ وَ الْوَحْشِ وَ السِّبَاعِ، فَلَمْ أَتْرُکْ شَیْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ؛ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ؛ حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى الْکَلْبِ، فَقَالَ رِجْسٌ نِجْسٌ.»(30)
فضلمی گوید از امام صادق(ع) از پس مانده حیوانات (گربه ، گوسفند، گاو، شتر،...) سوال کردم؛ و امام فرمود: اشکالی ندارد. تا اینکه از سگ سوال کردم؛ و امام فرمود: پلید و نجس است.
 
سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ؛ فَقَالَ: رِجْسٌ نِجْسٌ، لَا یُتَوَضَّأْ بِفَضْلِهِ، وَ اصْبُبْ ذَلِکَ الْمَاءَ وَ اغْسِلْهُ بِالتُّرَابِ أَوَّلَ مَرَّة ثُمَّ بِالْمَاءِ.(31)  
راوی حکم سگ را از امام صادق (ع) سؤال کرد، حضرت فرمود: پلید و نجس است، از اضافه آبی که آشامیده نباید وضو گرفته شود، آن آب را بریز و (ظرف) را بار اول با خاک و سپس با آب بشوى.»
 
عَنْ مُعَاوِیَة بْنِ شُرَیْحٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ سُؤْرِ الْکَلْبِ یُشْرَبُ مِنْهُ أَوْ یُتَوَضَّأُ؟ قَالَ: لَا؛ قُلْتُ أَ لَیْسَ سَبُعٌ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ، لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ نَجَسٌ.(32)
ابن شریح، حکم نیم خورده سگ را از امام صادق(ع) پرسید که آیا مى توان از آن نوشید یا با آن وضو گرفت؟ حضرت فرمود: نه، راوى پرسید: آیا او یک درنده (مثل دیگر درندگان) نیست؟ فرمود: نه، به خدا سوگند، او نجس است. نه، به خدا سوگند، او نجس است.»
 
عَنْ أَبِی سَهْلٍ الْقُرَشِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ لَحْمِ الْکَلْبِ؛ فَقَالَ هُوَ مَسْخٌ. قُلْتُ: هُوَ حَرَامٌ؟ قَالَ: هُوَ نَجَسٌ؛ أُعِیدُهَا عَلَیْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ، کُلَّ ذَلِکَ یَقُولُ هُوَ نَجَسٌ.(33)
ابی سهل می گوید از امام صادق(ع) درباره گوشت سگ سؤال کردم، حضرت فرمود: از حیوانات مسخ شده است. گفتم آیا حرام است؟ امام فرمود: نجس است. سه مرتبه این سوال را تکرار کردم و هر سه بار امام فرمود: نجس است.»
 
 و مواردی دیگر .
همانطور که در بحث لغوی گذشت، با وجود حقیقت شرعیه برای واژه نجس، این دسته از روایات برای اثبات حکم نجاست سگ کفایت می کنند، و به صراحت بیانگر آن هستند.
دسته دوم: روایاتی که واژه نجس در آنها ذکر نشده، امّا با قرائن موجود در آن، نجاست سگ اثبات می شود. در این روایات، روش برخورد با سگ همانند روش بر خورد با نجاسات دیگر، بیان شده است. مانند:
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْکَلْبِ‏ یَشْرَبُ مِنَ الْإِنَاءِ، قَالَ: اغْسِلِ الْإِنَاءَ .(34)
ابن مسلم می گوید از امام صادق(ع) سوال کردم: اگر سگی از ظرفی آب بیاشامد وظیفه چیست؟ آن حضرت فرمود: لازم است ظرف را بشوئید.»
 
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ إِذَا وَلَغَ الْکَلْبُ فِی الْإِنَاءِ فَصُبَّهُ.(35)
امام صادق(ع) فرمود: هرگاه سگ از ظرفی آب خورد، آن آب را دور بریز.»
 
َنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)، قَالَ‏: لَیْسَ بِفَضْلِ السِّنَّوْرِ بَأْسٌ أَنْ یُتَوَضَّأَ مِنْهُ وَ یُشْرَبَ؛ وَ لَا یُشْرَبُ سُؤْرُ الْکَلْبِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ حَوْضاً کَبِیراً یُسْتَقَى مِنْهُ.(36)
ابی بصیر از امام صادق(ع) نقل می کند: نیم خورده سنور را می توان نوشید و با آن وضو گرفت، و نیم خورده سگ را نمی توان نوشید مگر از حوض بزرگی آب خورده باشد.»
 
عَنِ الْفَضْلِ أَبِی الْعَبَّاسِ، قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنْ‏ أَصَابَ ثَوْبَکَ مِنَ الْکَلْبِ رُطُوبَة فَاغْسِلْهُ ... .(37)
فضل از امام صادق(ع) نقل می کند: هرگاه رطوبتی از سگ به لباس شما برخورد کرد، پس آنرا بشوی.»
 
َنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ یُصِیبُ شَیْئاً (مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ)، قَالَ: یَغْسِلُ الْمَکَانَ الَّذِی أَصَابَهُ.»(38)
محمد بن مسلم از امام صادق (ع) در مورد سگی که خودش را به بدن مردی مالیده است، سوال کرد. حضرت فرمود: محل تماس سگ را بشوید.
 
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ السَّلُوقِیِّ فَقَالَ إِذَا مَسِسْتَهُ فَاغْسِلْ یَدَکَ.(39)
محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق(ع) در مورد سگ سلوقی(40) سوال کردم؛ حضرت فرمود: چنانچه او را لمس کرده ای، دستت را بشوی.»
 
عَنْ عَلِیٍّ (ع)... قَالَ: تَنَزَّهُوا عَنْ قُرْبِ الْکِلَابِ، فَمَنْ أَصَابَ الْکَلْبَ وَ هُوَ رَطْبٌ فَلْیَغْسِلْهُ؛ وَ إِنْ کَانَ جَافّاً فَلْیَنْضِحْ ثَوْبَهُ بِالْمَاءِ.(41)
حضرت علی (ع) فرمود: از نزدیک شدن به سگ ها بپرهیزید؛ و کسی که سگ مرطوبی را لمس کرد، ـ لباسش را ـ بشوید و چنانچه سگ خشک بود، بر لباسش آب بپاشد.»
و مواردی دیگر.
همانطور که ملاحظه می کنید در احـادیـث بالا، حکم عدم جواز آشامیدن و وضـو گرفتن از نیم خورده سگ به صراحت بیان شده است، که قرینه ای بر نجاست سگ است. به بیان ساده تر: در این دسته از روایات حکم نجاست سگ آمده است بدون اینکه لفظ نجس، ذکر شده باشد، و این حکم با تعابیر دیگری بیان شده است.
در نتیجه برای اثبات نجاست سگ، روایات دسته دوم نیز به تنهایی کفایت می کنند. این احادیث و روایات بقدری زیادند که هرگز نمی توان در اعتبار و قطعیّت آنها اشکال کرد؛ و با وجود چنین ادله قاطعی برای هیچ مسلمان و مؤمنی جای هیچ گونه شک و شبهه ای باقی نخواهد ماند.
روایات دیگری نیز هستند که در خلال بحث های آینده به آنها اشاره خواهد شد:
دسته نخست: روایاتی که قانون خرید و فروش سگ را بیان می کنند.
دسته دوم: روایاتی که در مورد نگهداری سگ وارد شده اند.
دسته سوم : روایاتی که بیانگر حقوق سگ بعنوان یک حیوان است. 
1- « 2- « 3- « 4- « 5- « 6- « 1- « 2- « 3- «ع 4- « 5- «ع 6- « 7- «

نجاست سگ و اجماع فقهاء

فقهای عظام شیعه، سگ را یکی از نجاسات می دانند و این حکم بین آنها اجماعی است.(42)
در مذاهب اسلامی، تنها گروهی که سگ را نجس نمی دانند مالکی ها ـ یکی از فرق اهل سنت ـ هستند که آنها هم معتقدند احکام و دستورات مربوط به سگ، باید به صورت تعبّدی عمل شود. آنها با اینکه سگ را نجس نمی دانند، اما از روی تعبد ظرفی را که سگ لیسیده، هفت بار می شویند. شافعیه و حنابله نیز می گویند: این ظرف باید هفت بار تطهیر شود، که یک بار آن به صورت خاکمال است. آنها تقدم خاکمال بر شستن را شرط نمی دانند.(43)
محمد جواد مغنیه، در کتاب «الفقه علی المذاهب الخمسه» چنین می نویسد:
 «الکلب نجس إلاّ عند مالک، ولکنّه قال: یغسل الإناء مِن ولوغه سبعاً، لا للنجاسة بل تعبداً. وقال الشافعیة والحنابلة: یغسل الإناء مِن ولوغ الکلب سبع مرات إحداهنّ بالتراب. وقال الإمامیة: غسل الإناء مِن ولوغ الکلب مرة بالتراب، ثُمّ بعدها مرتین بالماء»(44).

نجاست انواع سگها

در نجاست سگ فرقی بین انواع آن نیست، و حکم همه سگ ها یکی است. گروهی تصور کرده اند فقط سگهایی نجس هستند که از نگهداری آنها، نهی شده است، مثل سگهای ولگرد ، امّا سگهای نگهبان و سگ شکاری یا سگهایی که امروزه توسط پلیس و گروه های امداد بکار گرفته می شوند، پاک هستند. این تصور صحیح نمی باشد، انواع سگ ها ـ چه شکاری و چه سگ چوپان و... ـ نجس هستند و آب دهان و تمامی بدن آنها نجس است. این مطلب نیز از روایات معصومین(ع) استفاده می شود:
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْکَلْبِ السَّلُوقِیِّ فَقَالَ إِذَا مَسِسْتَهُ فَاغْسِلْ یَدَکَ.(45)
محمد بن مسلم از امام صادق(ع) در مورد سگ سلوقی (یک نوع سگ شکاری معروف) سوال کرد. حضرت فرمود: چنانچه او را لمس کرده ای، دستت را بشوی.»
عَنْ عَلِیٍّ(ع)... قَالَ تَنَزَّهُوا عَنْ قُرْبِ الْکِلَابِ فَمَنْ أَصَابَ الْکَلْبَ وَ هُوَ رَطْبٌ فَلْیَغْسِلْهُ وَ إِنْ کَانَ جَافّاً فَلْیَنْضِحْ ثَوْبَهُ بِالْمَاءِ(46).
حضرت علی(ع) فرمود: از نزدیک شدن به سگها بپرهیزید و کسی که سگ مرطوبی را لمس کرد، بشوید ـ لباسش را ـ و چنانچه سگ خشک بود، بر لباسش آب بپاشید.»
و فتوای علما و فقها از قدیم تاکنون بر نجاست انواع سگ هایی که در خشکی زندگی می کنند، بوده است. فقط شیخ صدوق(ره) درمورد سگ شکاری فرموده است: مقداری آب به محلّ ملاقات بپاشید، کافی است و شستن لازم نیست(47). با این حال سگ را نجس می داند.
بنابراین، اگر سگ شکاری، حیوان حلال گوشتی را شکار کرد، محل اصابت با دهان سگ باید شسته شود. و اگر دست و بدن و لباس انسان با بدن سگ ها حتی سگ شکاری برخورد کند، در صورتی که بدن سگ و یا ملاقی تر باشد، نجس می شود(48).  
1. « 2. «

فلسفه نجاست سگ

همانطور که اصل نجاست سگ از روایات و احادیث معصومین علیهم السلام ثابت می شود، برای اطّلاع از فلسفه این حکم نیز، باید به سراغ روایات معصومین(ع) برویم.
با بررسی احادیث در می یابیم که علت و فلسفه این حکم ذکر نشده است. و تنها به طور مطلق بیان کرده اند که باید از آن پرهیز و اجتناب شود. امّا باید توجه داشت که عدم ذکر حکمت و فلسفه نجاست، دلیل بر نداشتن حکمت برای تشریع این حکم نیست. یکی از مسلّمات احکام اسلامی این است که احکام شرع، تابع مصالح و مفاسد واقعی است. اگر مصالح و مفاسد نبود، نه امری بود و نه نهی و نه حکم به نجاست و طهارت.(49) پس همانطور که امام رضا(ع) در سخنی شیوا بیان فرموده، هر جا دیدیم از طرف شارع مقدّس عملی واجب گردیده، می فهمیم در آن عمل، مصلحتی است که به دست آوردن آن مصلحت، مطلوب است؛ اگر چه از آن آگاهی نداشته باشیم. همچنین اگر خداوند یا پیامبر(ص) و معصومان(ع) از عملی نهی نموده اند، یا به خاطر مفسده و ضرری است که اجتناب از آن لازم است و یا بخاطر مصلحتی است که در ترک آن عمل می باشد. چنانکه قوم یهود از ماهیگیری در روز شنبه نهی شدند تا در این روز که روز تعطیلی آنها بود، دست از صید بکشند و به مراسم عبادتِ آن روز بپردازند.(50) آری، خداوند بخاطر مصلحتِ عبادت، آنها را از ماهیگیری نهی کرد، و لازم نیست بگوییم خوردن ماهی ها در آن روز ضرر داشته که موجب این حکم شده است. در مساله نجاست سگ نیز همین گونه است؛ لازم نیست ما به دنبال ضرری مثل بیماری و امراض خاصّی باشیم، شاید مصلحت دیگری در کار است که سبب این حکم شده است و ما از آن بی اطّلاعیم. قرآن در بیان علّت محروم ساختن یهودیان از برخی حلال ها، چنین می گوید: بخاطر اعمال ناشایست قوم یهود، قسمتی از چیز های پاک و پاکیزه را، بر آنها تحریم کردیم؛(51) «فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ طَیِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِیلِ اللّهِ کَثِیرًا».(52)مسلّماً علّت تحریم در اینجا، وجود امراض یا بیماری خاصّی نبوده است.
بنابراین در پس هر نهی و امری، مصلحت و مفسده ای است، که گاهی اوقات به خاطر اطلاعات اندک علمی، به مفاسد و مصالح آن پی نمی بریم. البته در عین حال پذیرش آن از روی تعبّد، منافاتی با عقلانیت ندارد. همانطور که ما بدون این که از پزشک در مورد خصوصیات داروها سؤالى نماییم، به دستوراتش عمل مى‏کنیم، و هیچ کس بخاطر این عمل، ما را به نادانی محکوم نمی کند. زیرا ما به علم و دانش و تخصّص پزشک اعتماد کرده ایم و مى‏دانیم که او جز معالجه و بهبود ما منظور دیگرى ‏ندارد. احکام و مقرّرات دینى هم، نسخه‏هایى است که پیامبران الهى و پیشوایان دینى از طرف خدا براى بشر آورده‏اند و جز سعادت و خوشبختى بشر منظور دیگرى ‏ندارند.  
البته ما نمى‏گوییم کسى نباید از فلسفه احکام سؤال کند و یا به دنبال تحقیق و جستجو نباشد. سخن ما اینست که هرگز نباید انتظار داشته باشیم که با معلومات محدود بشرى به تمام اسرار و فلسفه احکام دست‏یابیم، زیرا این احکام از مبدئى سرچشمه گرفته است که تمام علوم‏ و دانشهاى وسیع امروز، در برابر علمش قطره ای بیش نیست.
بنابراین، اگر ما تلاش کردیم، ولى مطلب قابل توجّهى به دست نیاوردیم، هرگز نمى‏توانیم آن حکم را نادیده بگیریم و یا بگوییم: این حکم هیچ فایده و مصلحتى در بر ندارد. زیرا «عدم درک فلسفه و مصلحت حکمی، غیر از آن است که مصلحت و فلسفه ای نداشته باشد». چه بسا عدم ذکر فلسفه بعضی احکام، خود فلسفه و هدفی داشته باشد، و اراده شده است بندگان مطیع و فرمانبردار از بندگان غیرمطیع شناخته شوند. چنانکه خداوند در ماجرای تغییر قبله(53) می فرماید:
«وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَة الَّتِى کُنْتَ عَلَیْهَا اِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ»(54)«و ما آن قبله اى را که قبلا بر آن بودى ، تنها براى این قرار دادیم که افرادى که از پیامبر پیروى مى کنند، از آنها که به جاهلیت باز مى گردند مشخص شوند.»
به عبارت دیگر حکم نجاست سگ از اعتباریات است که شارع مقدس آنرا نجس قرار داده و احکامی بر آن مترتب کرده و این بدین معنا نیست که لزوماً باید در تکوین نیز نجاست عینی خاصّی (مانند نوعی میکروب یا بیماری لاعلاجی) همراه این حیوان باشد بلکه مصالح و مفاسد دیگری می تواند منشا این اعتبار باشد.
 با این حال عده ای از سر دلسوزی سعی دارند با فلسفه چینی، پذیرش احکام الهی را تسهیل کنند. این افراد برای حکم اسلام به نجاست سگ، فلسفه هایی را برشمرده اند که به آن اشاره می کنیم: (البته ما در پی تایید این موارد نیستیم و آنچه نقل شده است را بازگو می کنیم.)
 1. پیشگیری از آلودگیهاى میکربى و امـراض مشترک بین سگ و انسان.
مثلاً گفته شده: در روده ی سگ، کرم کوچکی به طول چهار میلی متر به نام «تینیا ایکینوسکوس» است. وقتی از سگ مدفوع بیرون می آید، تخم های زیادی از این کرم همراه مدفوع بیرون می آید و به اطراف مقعد سگ می چسبد. سگ به وسیلة زبانش آن تخم‌ها را به قسمت های دیگر بدنش منتقل نموده و همه جا را آلوده می کند. اگر یکی از این تخم‌ها به معدة انسان وارد شود، مرض های گوناگونی تولید می کند که احیاناً منجر به مرگ می شود.(55)
یا در ترشّحات بزاق سگ میکروب هایی وجود دارد که برای انسان زیان آور است. به همین خاطر در دین اسلام دستور داده شده که برای طهارت ظرف آلوده به بزاق سگ (دهن زده سگ) باید آن را با خاک و آب، تطهیر کرد تا آلودگی آن بر طرف گردد.
 2. دوری از پلیدی سگ و تاثیر منفی او بر روح و روان انسان و باز ماندن شخص از مقامات انسانی .
گاهی لازم است به احکام الهی از جوانب مختلف نظر شود . ممکن است فایده یک حکم از نظر فردى معلوم نباشد؛ اما فایده عمومی داشته باشد. فرض کنید اسلام مى‏گوید: استعمال ظروف طلا و نقره حرام است. شاید به ظاهر، این حکم مصلحت فردى نداشته باشد، ولى عمومى شدن این کار موجب مى‏شود که قسمت مهمّى از ثروت مملکت در خانه‏ها متمرکز شود و در نتیجه، زیانهاى اقتصادى زیادى براى جامعه و ملت ‏به بار آورد. همچنین اگر عده‏اى غذا نداشته باشند، در مقابل، دسته دیگر در ظروف طلا غذا بخورند، اختلاف طبقاتى فاحشى پیش مى‏آید؛ و همین رفع اختلاف طبقاتى و خصومتهاى بین طبقات، یکى از فلسفه‏هایى است که اسلام، قانون وجوب زکات و خمس را در نظر گرفته است.
چه بسا یک حکم، فایده جسمى براى بشر نداشته باشد، ولى روحیات او را تهذیب نماید؛ به عنوان مثال شاید گذاشتن پیشانى بر روى خاک اثر بهداشتى نداشته باشد، ولى این که روح تواضع و بندگى ‏انسان را در مقابل خداوند پرورش مى‏دهد و کبر و خود بزرگ‏بینى را از وى دور مى‏کند، خود، بزرگترین فایده و مصلحت محسوب مى‏شود.
در مساله نجاست سگ نیز، تنها نباید مضرّات جسمی مدّ نظر باشد. چه بسا هم نشینی با سگ بخصوص اگر به سگبازی منتهی شود، تاثیرات سوئی در روح و روان انسان داشته باشد. سر منشا این تاثیرات همان پلیدی است که در بیان راغب اصفهانی با دیده بصیرت قابل درک است و سخن امام صادق(ع) نمایانگر آنست، آنجا که حضرت فرمود: (56)إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْکَلْبِ: خداوند مخلوقی را نجس تر (پلیدتر) از سگ نیافریده است.

وفاداری سگ سبب شده که توجه انسان را جلب کند و در دنیای امروزی که همواره شاهد بی وفایی انسانها به یکدیگر هستیم گروهی برای جبران این خلأ عاطفی به این حیوان ابراز علاقه می کنند.
در عصر جدید که خانواده‏ها با مشکل کار بیش از حدّ افراد خانه، و کم بودن تعداد فرزندان، و اعتماد کم اعضای خانواده به یکدیگر مواجه اند و به هنگام تنهایی مجالی برای ابراز عواطف و انس با یکدیگر و برای دوران پیری یاوری نمی‏یابند، خانواده‏ های متموّل و ثروتمندی وجود دارند که فرزندان آنان دارای زندگی و اشتغالاتی هستند و والدین یا یکی از آنان، تنها در گوشه خانه‏ای بزرگ و زیبا به سر می‏برند و برای رفع تنهایی، سگی پرورش یافته و مؤدب را با خود همدم می‏کنند و محبت و عاطفه خود را نثار او می‏نمایند و او را همچون کودک خود در بغل می‏گیرند. سگ در مقابل، با وفاداری و همراهی کامل، نزد آنان است و حتی کارهایی نظیر خرید خانه را انجام می‏دهد و صاحب او، گاه به خاطر فرزند نداشتن و گاه به خاطر ناراحتی از فرزندان، تمامی یا سهم زیادی از دارایی‏اش را به حیوان می‏بخشد و یا آن را وارث خود می‏سازد!!! به هر حال سگ، آنقدر احترام پیدا می‏کند که به جای ضمیر «It»که ترجمه اش «آن»  است، ضمیر «She» یا «He»که ترجمه اش «او»(57) است، برایش به کار می‏رود. به عبارت دیگر، سگ، موجودی دارای شعور و همطراز با انسان قرار می‏گیرد، تا بهتر عواطف انسانی، در پای او ریخته شود.(58)
خرج هزینه های سنگین برای آرایش وتغذیه سگها و پرداختن عده ای به فن آرایش سگها به خاطر داشتن درآمد زیاد و نیز احداث قبرستانهای مخصوص سگها ومشغول شدن عده ای به کفن و دفن آنها به خاطر بازار کفن و دفن و بدست آوردن درآمد کلان از این راه، نشانه وابستگی عاطفی زیاد بین انسان و سگ در دنیای غرب است.(59)
بهمین خاطر این در دنیای غرب، مادری که فرزندانش او را رها کرده اند، خانمی که از همسرش جدا شده است، شخصی که از خانواده اش طرد شده است، ـ گاهی اوقات ـ این اشخاص کمبود عاطفی خود را با آوردن سگی در خانه و انس با او جبران می کنند. و همین امر باعث گسترشِ جدائی بین خانواده و کم رنگ شدن روابط انسانی و اخلاقی در جامعه می شود که هرگز به مصلحت تعالی انسان نیست و البته وقتی این عمل رواج پیدا کرد و بعنوان سنتی در جامعه مورد قبول واقع شد، افراد دیگر نیز بدون توجه به اصل بوجود آورنده این حرکت به آن رو می آورند و ممکن است داشتن سگ کم کم نشانه شخصیت یا نشانه ارزشی اجتماعی تلقی شود.
درست است که سگ حیوان با وفایی هست اما اسلام با مونس شدن و هم بازی بودن انسان با سگ مخالف است؛ با این حال از وفاداری سگ در مواردی به نحو صحیح بهره برده، خرید و فروش و نگهداری سگ آموزش دیده را برای کارهای مفید مثل نگهبانی و شکار مجاز می داند.
این ها مواردی بودند که عده ای به عنوان فلسفه نجاست سگ بیان کرده اند.
و همانطور که قبل از این گفتیم، روایات (که مبنای حکم به نجاست سگ است) این حکم را به طور مطلق بیان کرده و در آن سخن از فلسفه خاصی به میان نیامده است، بنابراین هیچکدام از موارد فوق را نمی توان علت و فلسفه اصلی این حکم دانست تا با نفی آن، حکم نیز منتفی شود. مثلاً کسی نمی تواند بگوید: «امراض مشترک بین سگ و انسان، سبب اصلی حکم به نجاست سگ است، پس در این زمان که می توان انسان را در مقابل امراض سگ واکسینه کرد یا تزریقات خاصّی برای سگ در نظر گرفت، دیگر حکم نجاست سگ تغییر می کند و زمان آن بسر آمده است». خیر، اینگونه نیست. امراض مشترک سگ و انسان علّت این حکم نیستند. چرا که اگر اینطور باشد خیلی از حیوانات اهلی مثل گاو هم ، باید نجس باشند! ولی می توانیم هر یک را به عنوان حکمتی از حکمتهای این حکم در نظر بگیریم که با نفی هر یک، حکمت های دیگر باقی بوده و حکم نجاست پابرجاست.
برای توضیح بیشتر، تذکر این نکته لازم به نظر می رسد که در اصطلاح فقه اسلامی، حکمت‌ چیزی‌ است‌ که‌ حکم ‌برای‌ آن‌ جعل‌ شده‌ باشد، اما حکم‌ دائرمدار آن‌ نباشد‌. مثلاً حکمت‌ عدّه ‌نگه‌ داشتن‌ زن‌، آن‌ است‌ که‌ اختلاط‌ نسل‌ پیش‌ نیاید، و فرزند مشتبه‌ نگردد، و احکام‌ ارث‌ و مانند آن‌ دچار اشکال‌ نشود؛ در حالی ‌که‌ برای‌ زنان‌ مطلّقه‌ای‌ هم‌ که‌ احتمال‌ فرزنددار شدنشان منتفی‌ است‌ مانند زنان دیگر، نگه‌ داشتن‌ عدّه‌ ضرورت‌ دارد. پس‌ اختلاط‌ نسل‌، حکمت‌ جعل‌ِ وجوب‌ عدّه‌ است‌ نه‌ علت‌ آن.
به عبارت دیگر، با وجود علت‌، ‌همواره‌ حکم‌ موجود است‌؛ و با رفتن‌ علت‌، حکم‌ هم‌ از بین ‌می‌رود. اما حکمت‌ این‌ گونه‌ نیست‌؛ اگر یکی‌ از حکمت‌های‌ یک‌ حکم‌ در جایی‌ نبود، ممکن‌ است‌ حکمت‌ دیگری‌ در آنجا مورد نظر خداوند باشد. یعنی به‌ جای‌ حکمت‌ الف‌، حکمت‌ ب تأثیرگذار باشد.
نتیجه اینکه، حکم نجاست سگ حکمت هایی دارد و خداوند خواسته است با دوری از سگ از مفاسدش در امان باشیم.
امام رضا(ع) می فرماید:
«اِنّا وَجَدْنا کلَّما اَحَلَّ اللهُ تبارکَ و تعالى، ففیه صَلاحُ العِبادِ، و بقائُهم، و لَهُم اِلَیْهِ الحاجة الَّتى لا یَستَغنونَ عنها؛ و وَجدنا المُحرّمَ مِن الاشیاءِ، لا حاجة لِلعباد الیه، و وَجدنا مُفسِداً داعیاً اِلى الفناءِ و الهَلاک‏.»(60)
«بدرستیکه، هر آنچه را خداوند تعالى حلال فرموده، صلاح و بقاى بندگان در آن بوده است و به آن احتیاج دارند و بى‏نیاز از آن نیستند؛ و هر آنچه را حرام نموده است، نیازى براى بندگان به آن نیست، بلکه مایه فسادى است که ایشان را به سوى نابودى و هلاکت‏سوق مى‏دهد».
3. جلوگیری از انس گرفتن انسان به سگ، و غفلت از اطرافیان.

خرید و فروش سگ

پس از بیان حکم نجاست سگ در اسلام، این سوالات مطرح می شود که:
 آیا خرید و فروش آن جایز است یا خیر؟ اگر حرام می باشد، این حکم برای انواع سگ است یا برای بعضی؟ برای رسیدن به پاسخ این سوالات، بیان مقدمه ای ضروری است.
 عدم دخالت نجاست در معامله
بعضی به اشتباه برای حرمت خرید و فروش سگ اینگونه استدلال کرده اند:
«یکی از انواع معاملات حرام، معامله عین نجاست است. یعنی اگر چیزی نجس است، معامله آن حرام است. علما وقتی نظرشان این است که سگ نجس است، خودبخود معامله آن هم حرام می شود. اما اغلب علما معتقدند که اگر معامله عین نجاست، منفعت و سود عقلایی داشته باشد، در آن مورد حرمت آن برداشته می شود.»
حکم تحریم خرید و فروش، دایر مدار منفعت و سود عقلایی است، نه نجس و پاک بودن. ـ یعنی اگر شیئی سود عقلایی داشت معامله اش جایز است و الّا جایز نیست، چه نجس باشد و چه طاهر ـ بنابراین، نجاست شیء، نقشی در حرمت معامله آن ندارد و بهتر است چنین گفته شود:
یکی از شرایط مبیع ـ یعنی شیء مورد معامله ـ داشتن منفعت و سود عقلایی ـ یا به عبارتی مالیّت داشتن آن ـ است و چون عین نجاسات غالباً منفعت و سودی ندارند، مالیّت نداشته و صلاحیت خرید و فروش را ندارند. امّا هرگاه همین نجاسات دارای منفعت و سودی شدند، معامله آنها صحیح است و دارای مالیّت بوده و قابل خرید و فروشند. مانند خون که نجس است، اما هم اکنون از آن استفاده عقلایی می شود و مالیّت دارد، بنابراین خرید و فروش آن مجاز است.
پس نمی توان گفت: معامله مردار، خون و سگ چون نجس هستند حرام است. بلکه گفته می شود: چون منفعت عقلایی و مالیّت ندارند حرام است، امّا اگر دارای منفعتی شد، معامله اش جایز است.(61)
لازم به ذکر است که در گذشته بیشتر نجاسات، منفعت حلالی نداشتند و بهمین خاطر علما حکم به حرمت معامله نجاسات می دادند. این سبب شده تا عده ای تصوّر کنند معامله شیء نجس، مطلقاً حرام می باشد و علّت تحریم هم چیزی جز نجاست نیست.
خلاصه اینکه صرف نجس بودن، سبب حرمت معامله نجاسات از جمله سگ نمی شود تا کسی بگوید: چرا با اینکه انواع سگ ـ سگ صید، شکار، ولگرد و زینتی ـ نجس هست، امّا معامله سگ صید جایز است ولی معامله سگ زینتی حرام است. چراکه ملاک در اینجا انتفاع و عدم انتفاع عقلائی است، نه چیز دیگری.
روایات خرید و فروش سگ
روایات وارد شده، از خرید و فروش سگ نهی کرده و بهای آن را «سُحت(62)» می دانند. مثل:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْعَامِرِیِّ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ ثَمَنِ الْکَلْبِ الَّذِی لَا یَصِیدُ؛ فَقَالَ: سُحْتٌ؛ وَ أَمَّا الصَّیُودُ فَلَا بَأْسَ(63).
از امام صادق(ع) در مورد بهای سگی که شکاری نیست، سوال شد. حضرت فرمود: سُحت (حرام) است؛ اما (گرفتن بهای) سگ صید اشکالی ندارد.
 
عَنِ الرِّضَا(ع) فِی حَدِیثٍ قَالَ: وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ(64).
امام رضا(ع) در سخنی فرمود: بهای سگ، سُحت (حرام) است.
 
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ ثَمَنِ کَلْبِ الصَّیْدِ؛ قَالَ: لَا بَأْسَ بِثَمَنِهِ وَ الْآخَرُ لَا یَحِلُّ ثَمَنُهُ(65).
ابی بصیر از امام صادق(ع) از بهای سگ شکاری سوال کرد، حضرت فرمود: اشکالی ندارد؛ اما بهای دیگر سگها حلال نیست.
 
فِی حَدِیثٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ مَهْرُ الْبَغِیِّ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ الَّذِی لَا یَصْطَادُ مِنَ السُّحْتِ(66).
رسول خدا(ص) در سخنی فرمود: بهای شراب ، بهای زناکار، و بهای سگی که شکار نمی کند، سُحت (حرام) است.
 
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ، عَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: ثَمَنُ الْکَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِی النَّار(67).
امام رضا(ع) فرمود: قیمت سگ سُحت است و سُحت در آتش است.
این دسته از روایات غالباً اشاره به سگ صید دارند، امّا شامل سگهای دیگری هم که منفعت عقلایی دارند می شوند، چنانکه شیخ طوسی در مبسوط(68)، سگ گله و نگهبان را همانندِ سگ صید می داند.(69) از این روایات و سخن علما ـ که قبلا گذشت ـ استفاده می شود: هر سگی که منفعت عقلایی داشت، خرید و فروشش جایز؛ و الّا حرام است. و اگر سگ های زینتی و سگ ولگرد و ... خرید و فروش آنها حرام است بخاطر اینست که یا فاقد منفعت عقلایی بوده و یا منفعت قابل توجّهی ندارند.
1- 2- 3- 4- 5-

نگهداری سگ در خانه

مساله نجس بودن سگ، غیر از حرمت نگهداری از آن است . نگهداری از سگ برای کسانی که استفاده عقلایی از آن ندارند، کراهت شدید دارد؛ و در روایات، امری ناپسند دانسته شده است (70).بنابراین نگهداری سگ برای نگهبانی و شکار، و سگی که امروزه مورد استفاده پلیس و نیروهای امداد می باشد، مکروه نیست. (البته این به معنای عدم نجاست این سگ ها نمی باشد.)
در بعضی از روایات آمده است که خانه ای که در آن سگ است، ملائکه وارد نمی شوند. این کراهت سبب می شود که حتی نماز خواندن در چنین خانه ای مکروه باشد.(71) ما در اینجا به بیان برخی از روایاتی که به نحوی بر کراهت نگهداری سگ در خانه اشاره دارند، می پردازیم:
وَ قَالَ الصَّادِقُ(ع): لَا تُصَلِّ فِی دَارٍ فِیهَا کَلْبٌ إِلَّا أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ، وَ أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً، فَلَا بَأْسَ، وَ إِنَّ الْمَلَائِکَة لَا تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ تَمَاثِیلُ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ بَوْلٌ مَجْمُوعٌ فِی آنِیَة.(72)
امام صادق(ع) فرمود: نماز مگذار در خانه ای که در آن سگ است مگر اینکه سگ صید باشد، و دربی برویش بسته شود ، در این صورت اشکالی ندارد ...
َالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی فَقَالَ إِنَّا مَعْشَرَ الْمَلَائِکَة لَا نَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لَا تِمْثَالُ جَسَدٍ وَ لَا إِنَاءٌ یُبَالُ فِیه‏.(73)
پیامبر اسلام(ص) فرمود: همانا جبرئیل بر من وارد شد و گفت: ما ملائکه بر خانه ای که در آن سگ و مجسمه و ظرفی که در آن ادرار می کنند، وجود دارد، داخل نمی شویم.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع): قَالَ یُکْرَهُ أَنْ یَکُونَ فِی دَارِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ الْکَلْبُ.(74)
امام صادق(ع) فرمود: ناپسند است در خانه مرد مسلمان سگ باشد.
عَنْ زُرَارَة عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ یَتَّخِذُ کَلْباً إِلَّا نَقَصَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ عَمَلِ صَاحِبِهِ قِیرَاطٌ.(75)
زراره از امام صادق(ع) نقل می کند: کسی سگی را نگهداری نمی کند مگر اینکه هر روز از عمل او کاسته می شود.
َالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع): لَا خَیْرَ فِی الْکَلْبِ‏ إِلَّا کَلْبَ الصَّیْدِ أَوْ کَلْبَ مَاشِیَة.(76)
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: خیری در نگهداری سگ نیست، به جز سگ شکاری و سگ گلّه.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لَا تُمْسِکْ کَلْبَ الصَّیْدِ فِی الدَّارِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ بَابٌ.(77)
امام صادق(ع) فرمود: سگ شکاری را در خانه‌ات نگهداری مکن مگر اینکه بین تو و او دربی باشد.(محل زندگی او جدا باشد)
عَن أَبِی رَافِع قَالَ: جَاءَ جِبرَئِیل إِلَى النَبِی(ص) فَاستَأذَن عَلَیهِ- فَأذن لَهُ، فأبطأ، فأخذ رِدَاءَه فَخرجَ- فَقَالَ: قَد أذنا لَکَ- قَالَ: أَجل وَ لَکنا لا ندخل بَیتَاً فیه کَلب و لا صورة- فَنظروا فإذا فِی بَعضِ بُیُوتِهِم جرو-.(78)
از ابى رافع نقل‏ کرده‏اند که گفت: جبرئیل بر رسول خدا(ص) نازل شد، و اجازه ورود خواست، رسول خدا(ص) به وى اجازه داد، اما جبرئیل وارد نشد، ناگزیر رسول خدا(ص) رداى خود را گرفت و بیرون شد و فرمود: ما به تو اجازه ورود دادیم؟ جبرئیل گفت: بله، و لیکن ما فرشتگان به خانه‏اى که در آن سگ و یا مجسمه باشد داخل نمى‏شویم. رسول خدا(ص)- که گویا تا آن لحظه از وجود سگ در خانه خبر نداشت- نظر کرد و دید که در بعضى از مرافق خانه ایشان توله سگى وارد شده.(79)
از مجموع روایات استفاده می شود که نگهداری سگهای مفید مثل سگ نگهبان، با وجود اینکه کراهت ندارد،(80) امّا بهتر است محل زندگی او جدای از محل زندگی انسان باشد، بگونه ای که حداقل بینشان دربی فاصله شود. یعنی خانه‌ای جداگانه برای سگ ساخته شود.
و اگر در برخی روایات از نگهداری سگهای مفید هم نهی شده، در صورتی است که محل زندگی او جدا نباشد. اما نگهداری سگهای دیگر ـ غیر از سگ شکاری و سگ نگهبان و هر سگی که برای کارهای عقلایی بکار گرفته می شود ـ کراهت داشته و ناپسند است.
البته با توجه به مساله نجاست سگ که قبلا ثابت شد، این حکم معقول به نظر می آید و دستورات دین نسبت به دوری از نجاسات مؤیّد آنست. هرچند اسلام برای رفاه انسان، نگهداری سگهای مفید را مکروه نمی داند.
لازم به ذکر است با اینکه علامه طباطبائی متن آخرین روایت را مضطرب و آن را از روایات مجعول می داند.(81) اما به دلیل اینکه مجموع این روایات ـ که می گویند: «جبرئیل و ملائکه وارد خانه ای که سگ در آن است، نمی شوند» ـ ، روایات متضافرند،(82) و متضافر بودن براى حجیت کافى است، اگرچه سند تک تک آن ها ضعیف باشد.(83) بنابراین این روایات به وضوح دلالت بر کراهت شدید نگهداری سگ در منزل دارند.
1- 3- 6- 2- ق 4- 7- 5- ق

حق سگ به عنوان یک حیوان

اسلام دین تعادل و میانه روی است. این اعتدال و میانه روی را به وضوح می توان در دستورات اسلامی مشاهده کرد. هرچند در اسلام سگ حیوانی نجس است، امّا این سبب نشده تا حقوق او به عنوان یک حیوان، نقض شود. رعایت حقوق سگ به این نیست که به آن دست بزنی ، و او را مونس و هم بازی خود قراردهی! بلکه با رسیدگی به آب و غذایش و آزار نرساندن به او، حقوقش را رعایت کرده ای. همانطور که به رعایت حقوق سایر حیوانات و سیرکردن و رفع تشنگی آن‏ها در روایات اسلامی تأکید شده است.
پیشوایان و بزرگان مذهبی ما، با اینکه عقیده به نجاست سگ دارند، امّا ظلم به این حیوان را روا ندانسته، حق و حقوقی برای آن قائل شده اند. با مطالعه در آثار دانشمندان اسلامی این مساله به روشنی قابل درک است.
در کتب فقهی آمده است: اگر شخصى، به مقدار وضو گرفتن آب داشته باشد، و بترسد که اگر با آن وضو بگیرد، دچار تشنگى شود، بر او واجب است که تیمم کند و آب را برای نوشیدن نگهدارد. صاحب جواهر(قدّس سرّه)، پس از نقل این فتوا مى نویسد: «وکذا الحیوان اذا کان کذلک وان کان کلبا»(84) (اگر از تشنگى حیوانى نیز بترسد، حکم همین است، گرچه آن حیوان، سگ باشد.)
شهید ثانى در بحث اطعمه و اشربه کتاب مسالک، مى نویسد: «و لو کان للانسان کلب غیر عقور جائع وشاة فعلیه اطعام الشاة»(85) (اگر انسان، داراى سگ ـ بی آزارـ و گوسفندی گرسنه باشد، بر او واجب است تا گوسفند را آب و علف دهد.) یعنی نجات گوسفند بر سگ اولویت دارد.
صاحب جواهر، در این حکم به شهید ثانی ایراد گرفته و می گوید:
« فیه منع، بل قد یقال باولویة الکلب لامکان ذبح الشاة بخلاف الکلب»(86) (حفظ جان سگ اولویّت دارد. زیرا مى توان گوسفند را سر برید؛ ولى این کار، در مورد سگ ممکن نیست.)
کلام این دو فقیه، گویاى واجب بودن حفظ جان حیوان حتى سگ است، هرچند در این مورد اختلاف بر سر اینست که حفظ حیات کدامیک اولویت دارد.(87)
اگر فقهای اسلام در نظرات فقهی خود اینگونه حقوق حیوانات حتی سگ را در نظر می گیرند، بخاطر اینست که سخنشان برگرفته از روایات معصومین(ع) است .
در متون روایی ما، روایات فراوانی هستند که توجه به حقوق سگ را ـ به عنوان یک حیوان ـ تایید می کنند. در بعضی از روایات از اذیت و آزار سگ منع شده، در دسته ای دیگر به اطعام و سیراب کردن سگ توجه شده است. علاوه بر این روایاتی هستند که قاتل سگ را ملزم به پرداخت دیه می کند، از این روایات نیز شاید بتوان حق و حقوقی برای سگ در اسلام ثابت کرد. هرچند عده ای می گویند: روایات دیه سگ، حقی را برای این حیوان ثابت نکرده بلکه تنها خسارت مالی صاحبش را جبران می کند،(88) امّا با در نظر گرفتن همه روایات، خلاف این مطلب ثابت می شود. چرا که دیه انسان را نیز به ولیّ او می پردازند امّا این سبب نمی شود خود آن شخص ارزش و قدری نداشته باشد. پس وقتی در دین اسلام برای سگ دیه قرار داده می شود، می توان نتیجه گرفت که به این حیوان، ارزش و بهایی داده شده است و پرداخت دیه به صاحب آن جبرانگر همین بهاء و ارزش فوت شده است.
به جهت طولانی نشدن بحث فقط به نمونه ای از این سه دسته روایات اشاره می کنیم:
اِیّاکُمْ وَ الْمُثْلَه وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُورِ:(89) از مثله کردن(90) بپرهیزید، هر چند در مورد سگ آزار رساننده باشد.»
عَنْ نَجِیحٍ قَالَ رَأَیْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ(ع) یَأْکُلُ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَلْبٌ کُلَّمَا أَکَلَ لُقْمَة طَرَحَ لِلْکَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْکَلْبَ عَنْ طَعَامِکَ قَالَ دَعْهُ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ ذُو رُوحٍ یَنْظُرُ فِی وَجْهِی وَ أَنَا آکُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُه:(91)
 نجیح گوید: حسن بن على(ع) را دیدم که مشغول خوردن غذا بود و سگى روبروى او قرار گرفته بود، هر لقمه اى که مى خورد یک لقمه هم به آن سگ مى داد. عرض کردم: یابن رسول اللّه! این سگ را از سفره غذای شما دور کنم؟ حضرت فرمود: رهایش کن زیرا من از خداوند حیا مى کنم که جاندارى به من نگاه کند و من بخورم و به او نخورانم.»

شیخ طوسى در مبسوط مى نویسد: روایت شده از رسول خدا(ص) که آن حضرت فرمود: در شب معراج، ... بر بهشت اطلاع یافتم. در آن جا زن بدکاره ای را دیدم. درباره او پرسیدم. گفته شد: سبب پاداش وى این است که روزى گذرش به سگى افتاد که از شدت تشنگى زبانش بیرون افتاده بود. وى لباس خود را در چاه فرو برد، آب آن را در گلوى سگ فشرد، تا سیراب شد. بدین سبب خدا او را بخشید.»
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَال:َ دِیَة کَلْبِ الصَّیْدِ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً وَ دِیَة کَلْبِ الْمَاشِیَة عِشْرُونَ دِرْهَماً وَ دِیَة الْکَلْبِ الَّذِی لَیْسَ لِلصَّیْدِ وَ لَا لِلْمَاشِیَة زَبِیلٌ مِنْ تُرَابٍ عَلَى الْقَاتِلِ أَنْ یُعْطِیَ وَ عَلَى صَاحِبِهِ أَنْ یقْبَل.(93)
ترجمه: امام صادق(ع) فرمود: دیه سگ شکاری چهل درهم، و دیه سگ گله بیست درهم، و دیه سگی که نه شکاری و نه نگهبانِ گله هست، زنبیلی از خاک است که قاتل باید آن را بدهد و صاحب سگ آن را قبول کند.
ُحمَّد بنِ أَبِى نَصر عَن الرضَا(ع) فى قَولِ اللهِ عَزَّوجَلَّ (وَ شَروه بثَمَن بَخس دَرَاهم مَعدودة) قالَ: کَانَت عِشرینَ دِرهماً، و البَخس النَقص، و هِى قیمة کَلبِ الصیّد إذَا قتل کان قیمته(دیته)(94) عشرینَ درهماً:
محمد بن ابی نصر از حضرت رضا(ع) روایت کرده است که آن بزرگوار درباره‌ آیه شریفه (و شروه بثمن بخس دراهم معدوده‌) ، فرمود: بخس به معنای کم و ناچیز است‌. آنها یوسف را به بیست درهم فروختند، و این مبلغ، بهای سگ شکاری است که‌ هرگاه کشته شود خون بهایش بیست درهم است‌.»(95)
 
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: فِی کِتَابِ عَلِیٍّ(ع): دِیَة کَلْبِ الصَّیْدِ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً:(96)
امام صادق(ع) می گوید: در کتاب امام علی(ع)، دیه سگ شکاری چهل درهم دانسته شده است.»
 
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: دِیَة کَلْبِ الصَّیْدِ السَّلُوقِیِّ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً مِمَّا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِهِ لِبَنِی خُزَیْمَة:(97)
امام صادق(ع) فرمود: دیه سگ شکارى سلوقى چهل درهم است، بر مبناى دستورى که رسول خدا(ص) به بنى خزیمة در این باره داد.»
حال که اسلام، حقوق سگ را به عنوان یک حیوان به رسمیّت می شناسد، هیچ کس نباید ـ تحت هر عنوانی ـ بدون دلیل، به این حیوان آسیبی برساند، و نمی توان نجاست آن را دلیلی بر نفی حقوق و سبب پستی و بی ارزشی آن دانست. به عبارتی دیگر سگ نیز یکی از مخلوقات خداوند و قابل احترام است. 
1. امیرمؤمنین(ع) از پیامبر(ص) نقل مى کند که آن حضرت فرمود: « 2. « 3. «روى عن رسول الله(ص) انه قال: اطلعت لیلة اسرى بى على النار ... واطلعت على الجنة فرأیت امرأة مومة یعنى زانیة فسألت عنها فقیل انها مرّت بکلب یلهث من العطش فأرسلت ازارها فى بئر فعصرته فى حلقه حتى روى فغفرالله لها.(92) 5. «م 6. « 7. « 4. «

پاسخ به چند سوال ؟

اگر سگ نجس هست چگونه سگ اصحاب کهف وارد بهشت می شود؟
نجاست سگ از اعتباریات است که شارع مقدس آن را نجس قرار داده است، و این بدین معنا نیست که در تکوین نیز سگ نجس خلق شده است. و چیزى که در عالم دنیا نجس است، مستلزم نجس بودن آن در آخرت نمى‏باشد. چرا که کاربرد طاهر و نجس و حلال و حرام تشریعى، مربوط به دنیا است. و هر کدام از دنیا و آخرت قوانین خاص خود را دارد و نظام معیّن در آنها حکمفرماست. سگ در تشریع هر چند حکم نجس بودن بر او بار مى‏شود ولى از نگاه تکوین نجس نمى‏باشد. با توجه به این، بین بهشت رفتن سگ اصحاب کهف با نجاست ظاهرى دنیوى آن تعارض وجود ندارد.(98) همانگونه که شراب و لباس حریر و طلا برای مردان در دنیا حرام است در حالیکه هیچکدام از اینها در بهشت حرمت ندارد، بلکه جزء پاداشهای بهشتی شمرده شده است. هر چند باید توجه داشت که اصل مقایسه امور دنیا با امور آخرت کار اشتباهی است و تنها در حدّ تشبیه می توان به چنین مقایسه هایی بها داد.
آیا پیامبر(ص) دستور به قتل سگان مکه داد؟
قطعا پیامبر(ص) دستور به کشتن سگهایی داده اند که سبب اذیت و آزار مردم می شوند، بخصوص سگهای ولگرد و وحشی که غالبا موجب ترساندن و اذیت مردمند. به همین خاطر در وسائل الشیعة بابی هست به عنوان«بَابُ جَوَازِ قَتْلِ کِلَابِ الْهِرَاشِ(99)». در این باب حدیثی نقل شده که پیامبر(ع)فرمودند: «لَا تَدَعْ ... کَلْباً إِلَّا قَتَلْتَهُ: رها مکن سگی را مگر آنکه آن را بکشی(100)». در بحارالانوار نیز حدیثی به همین مضمون آمده و پس از آن، از قتل سگهای بی آزار و مفید مثل سگ نگهبان و شکار نهی شده است(101). دیه سگ نیز ـ همانطور که قبل از این گفته شد ـ می تواند دلیلی بر منعِ کشتار بی دلیل سگهای بی آزار از سوی شرع باشد.
چرا اسلام دستور خاکمال کردن ظرف نجس را داده است اما از سوی دیگر گفته گوشت حیوانی که سگ شکار کرده، آب بکشید کافی است؟ آیا این تناقض گویی نیست؟
برای پاسخ به شبهه فوق بهتر است سوال را به گونه ای دیگر مطرح کنیم و آن اینکه: آیا حکم خاکمال کردن برای آنچه آغشته به آب دهان سگ است، فقط مربوط به ظروف می باشد یا گوشت، میوه، سفره، چوب، لباس و... را نیز شامل می شود؟
پاسخ اینست که حکم خاکمال کردن یا همان تعفیر، فقط مختص به ظروف می باشد. و در موارد دیگر، مثل موردی که سگ شکاری حیوانی را گاز گرفته، شستن زخم و محل تماس سگ کفایت کرده و نیازی به خاکمال کردن نیست.
در کتب فقهی بیان شده که اگر سگ از ظرفی آب بخورد باید خاکمال شود و فقهاء این حکم خاص را در مورد موضوع «آنیه» قرار داده اند که در قبیل کاسه، کوزه، بشقاب، سینی، دیگ و امثال اینها از چیزهائیکه در اکل و شرب استعمال می شوند، بکار می رود.(102)
و این ربطی به این مورد ندارد بلکه فقهاء غالباً در کتب فقهی در بحث تطهیر، ظروف را از غیر ظروف جدا کرده و حکم آن را مجزّا بیان می کنند. چرا که در موارد دیگر نیز حکم تطهیر ظروف با غیر آن متفاوت است، به عنوان مثال در تطهیر ظرف نجس با آب قلیل، آن را سه مرتبه پر از آب کرده خالی می کنیم، و یا سه مرتبه مقداری آب داخل آن می گردانیم که به جاهای نجس برسد، و بیرون می ریزیم؛ ولی در تطهیر غیر ظروف، حتّی اگر با بول نجس شده باشد، آن را دو مرتبه، و اگر با چیز دیگر نجس شده، آن را یک مرتبه بشوییم کافی است.(103)
این تفاوت، نه تنها سبب تناقض نمی باشد بلکه حاکی از وسعت و گستردگی و تنوع در شقوق و پیچیدگی احکام اسلام است. چه بسا از این اختلاف در حکم بدست می آید هر کدام حکمت خاصی دارد که علم بشری باید آن را کشف کند.
علاوه بر این، تناقض وقتی اتفاق می افتد که موضوع هر دو حکم، یکی باشد، در صورتی که در اینجا موضوع متفاوت است. (در یکجا ظرف و در جای دیگر زخم حیوان آغشته به آب دهان سگ شده است) و این تفاوت در موضوع، سبب تفاوت در حکم شده است، که کاملاً عاقلانه است، و هیچگونه تناقضی یافت نمی شود. مثل اینکه بر دو شخص نماز ظهر واجب است، امّا بر یکی نماز چهار رکعتی، و بر دیگری نماز دو رکعتی (در سفر) و هیچ کس نمی گوید اینجا تناقضی وجود دارد.
البته باید توجه داشت منشا این سخن از آنجا سرچشمه می گیرد که عده ای تصور کرده اند خاکمال کردن ظروف بخاطر از بین بردن میکروبهای آن است و پس از آن می گویند: خاکمال کردن زخم حیوان که با دهان سگ تماس داشته اولویت دارد، زیرا گوشت شکار غذای انسان است و سزاوارتر است که میکروبهای آن کشته شود. ولی، اولاً: این سخن چیزی جز همان قیاس نیست. ثانیاً: در احادیث علّت خاکمال، از بین بردن میکروبها دانسته نشده است تا این سخن صحیح باشد. ثالثاً: بر فرض که خاکمال کردن در ظروف سبب از بین رفتن میکروبها می شود، شاید در گوشت شکار شستن برای از بین رفتن میکروب مورد نظر کفایت می کند.
آیا منظور از خانه ای که در روایت «اِنَّما لاتَدْخُلُ المِلائِکَة بَیْتا فیهِ کَلْبٌ»، آمده است همان جان ظلمانی انسان گنهکار است؟
بعضی افراد، از حدیث فوق تعبیر دیگری دارند و می گویند: مـراد از خـانـه ـ اى کـه در آن سـگ بـاشد، ملائکه به آن داخـل نـمـى شـوند، ـ همان جان خود انسان است؛ پس اگر جان انسان با قرآن و اعمال نیک مانوس شد، نـورانـى مـى شـود و بـه آسـمـان ها عروج می کند، اما اگر از اینها بیگانه شد، به بـاطـن ظـلمانى تبدیل شده و شیاطین در آن مستقر مى شوند. از این رو، در روایت است که: اگر انسان در دنیا ظالم شد و ظلم در جان او به حدّ ملکه رسید، او در باطن سگ است.(104)
در این تعبیر، نفس امّاره به سگی تشبیه شده که به انسان حمله می کند:
چون سگ، به تو نفس حمله‏آور باشد از جمله ی اعداىِ تو بدتر باشد
با نفس جهاد کن گرت مردى هست      کز قول نبى: جهاد اکبر باشد(105)
 این تعبیر اخلاقی هرچند زیبا و مورد تایید روایات دیگر است امّا سبب نمی شود تا روایت از معنای ابتدایی و اصلی خود خارج شود. چه بسا اگر این دسته از روایات را مورد بررسی قرار دهیم، چیزی جز معنای اولیّه آن به ذهن خطور نمی کند. به عنوان نمونه به روایت زیر توجه کنید:
وَ قَالَ الصَّادِقُ(ع): لَا تُصَلِّ فِی دَارٍ فِیهَا کَلْبٌ إِلَّا أَنْ یَکُونَ کَلْبَ صَیْدٍ وَ أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً فَلَا بَأْسَ وَ إِنَّ الْمَلَائِکَة لَا تَدْخُلُ بَیْتاً فِیهِ کَلْبٌ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ تَمَاثِیلُ وَ لَا بَیْتاً فِیهِ بَوْلٌ مَجْمُوعٌ فِی آنِیَة.(106)
امام صادق(ع) فرمود: نماز مگذار در خانه ای که در آن سگ است مگر اینکه سگ صید باشد و دربی برویش بسته شود، در این صورت اشکالی ندارد. همانا ملائکه بر خانه ای که در آن سگ است وارد نمی شوند و... .
با توجه به تعابیری که در حدیث فوق آمده است مثل: «کَلْبَ صَیْدٍ» و «أَغْلَقْتَ دُونَهُ بَاباً» معلوم می شود منظور از کلب همان حیوان است نه نفس ظلمانی انسان. 

نتیجه بحث

خلاصه اینکه مسئله نجاست سگ، یکی از مسائل قطعی فقهی اسلام است. با اینکه در قرآن اشاره ای به این مسئله همانند بسیاری از مسائل دیگر نشده است اما این حکم در روایات معتبر صریحاً بیان شده است. در عین حال نجاست سگ سبب نشده معامله آن حرام باشد، چرا که نجاست هیچ مدخلیّتی در حرمت معامله نداشته، و حرمت خرید و فروش، دایر مدار اینست که مبیع دارای منفعت عقلایی باشد یا نباشد. پس تنها معامله سگهایی که فاقد منفعت عقلایی می باشند، جایز نیست. امّا در مورد فلسفه نجاست سگ روایات معصومین(ع) مطلق بوده و فلسفه حقیقی این حکم بر ما پوشیده است و فلسفه نداشتن یک حکم، غیر از ندانستن فلسفه آن است.

فهرست منابع :

1. قرآن کریم.2. نهج البلاغه.

3. طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، تعلیق: ابوالحسن شعرانی، 10جلد، چاپ دوم: تهران، کتاب فروشی اسلامیة، 1380ق.

4. طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن ، 10جلد، چاپ دوم بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.

5. آیت الله مکارم شیرازی، و همکاران، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه قم، چاپ سی و دوم:1386. 

6. رازی، فخر الدین، التفسیر الکبیر، 30جلد در15مجلد، چاپ اول:بیروت، دار الکتب الاسلامیة، 1411ق.

7. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر دارالفکر، قم.

8. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم 1383.

9. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، قرن ششم، دمشق، دار العلم الدار الشامیة، چاپ اول 1412ق.

10. متقی هندی، کنز العمال، هجده جلد، چاپ دوم، انتشارات مؤسسة الرساله، بیروت 1409 هـ .ق.

11. زمانی ، محمد حسن، طهارت اهل کتاب و مشرکان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ: چاپخانه دفتر تبلیغات، اوّل/1378.

12. مشهدی، میرزا محمد، کنز الدقائق، 11جلد، چاپ اوّل: قم، موسسة النشر الاسلامی، 1411ق.

13. انصاری، شیخ مرتضی، الطهاره، چاپ چاپ سنگی:قم، موسسة آل البیت لاحیاء التراث، بی تا.

14. مروارید، علی اصغر، سلسلة الینابیع الفقهیة، 40جلد، چاپ اول: بیروت، موسسة فقه الشیعه و الدرالاسلامیة، 1410ق.

15. مصباح یزدی، محمدتقی، آذرخشی دیگر ازآسمان کربلا، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول، ۱۳۷۹.

16. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 1409 ق.

17. نجفی ، محمد حسن، جواهر الکلام، چاپ هفتم، بیروت، داراحیاء التراث العربى.

18. مغنیه، محمد جواد، الفقه المذاهب الخمسة، چاپ دهم/1429هـ، دار التیار الجدید، بیروت.

19. آیة الله حکیم، سید محسن، مستمسک العروة الوثقی، 14 جلد، چاپ نجف ، 1377 ق .

20. مطهری، مرتضی ، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1380 شمسی.

21. صدوق، شیخ محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، علل الشرایع، دو جلد، انتشارات دارالبلاغه.

22. پیام زن، پیاپی 104، ص 66-70 و 65، فارسی، کتابنامه: 65،کد پارسا: 

23. جمعی از نویسندگان، جامعه ایده‌آل اسلامی و مبانی تمدن غرب ـ.

33127A. 24. انصارى، شیخ مرتضى، المکاسب، در یک مجلد، چاپ سنگى.

25. نجفی الخوانساری، موسى بن محمد، منیة الطالب فی شرح المکاسب،‍ تقریرات المحقق المیرزا محمد حسین النائیینى، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، الطبعة الاولى ـ قم.

26. السید محمد جواد العاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة، حققه وعلق علیه الشیخ محمد باقر الخالصی، مؤسسة النشر الاسلامی، طبع ونشر: الفقه، الطبعة: الاولى 1419 ه‍. ق. مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.

27. الامام الخمینى (قدس سره)، المکاسب المحرمة، الناشر: مؤسسه اسماعیلیان: قم، الطبعة الثالثة 1410ه.ق.

28. علّامه حلّى، نهایة الاحکام، اسماعیلیان، قم.

29. معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، انتشارات اسماعیلیان.

30. محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار،110جلد، موسسه الوفاء بیروت ـ لبنان،1404 ه ق.

31. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، 4جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413ه ق.

32. ثقة الاسلام کلینی، الکافی، 8جلد، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365ه ش.

33. جعفری، محمد تقی، رسائل فقهی، مؤسسه نشر کرامت،1377.

34. مسند امام رضا(ع)، تحقیق عطاردی، مشهد، آستان قدس، 1406 ه.ق.

35. علی ابن ابراهیم قمی، تفسیر قمى، قم، دارالکتب، چاپ چهارم 1367 ش.

36. محمدبن حسن طوسی (شیخ طوسی) المبسوط، مکتبه مرتضویه، تهران، 1378 ق .

37. الصدوق، ابن جعفر محمدبن علی‎بن الحسین‎بن بابویه القمی، الخصال، صحّحه و علّق علیه علی اکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرسین، طبع شهریور 1362.

38. روزنه ای به سوی اسرار الهی، استاد توکل، ناشر: صبح پیروزی، نوبت چاپ: پنجم.

39. مهدی مهریزی و علی صدرایی خویی، میراث حدیث شیعه، موسسه فرهنگی دارالحدیث قم ، 1378ش.

40. موسوى همدانى، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان‏، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، مکان چاپ: قم‏،1374 ش‏، نوبت چاپ: پنجم‏.

41. آیة الله هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه، موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی، ناشر: انتشارات موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی، سال چاپ1387.

42. راوندی، سعید، فقه القرآن، چاپ شده در سلسلة الینابیع الفقهیة.

43. توضیح المسائل مراجع.

44. رساله توضیح المسائل امام خمینی (ره)

45. مجله المنار.

46. مجمع المسائل، حضرت آیة الله العظمى حاج سید محمد رضا گلپایگانى.

47. فصلنامه فقه اهل بیت(ع).

 
 
بالا